تبلیغات  ترجمه
بازی آنلاین  ترجمه پیش بینی ساخت وبلاگ

لیست کاربران دعوت شده به این موضوع

صفحه 1 از 38 12311 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 از مجموع 376
Like Tree56پسندیده شده

موضوع: من زنم،تو مرد بمان!

  1. #1
    مدیر شورای نظارت
    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    رشته تحصیلی
    every things
    محل سکونت
    Parallel Worlds - Earth
    ارسال ها
    8,046
    دریافت کتاب
    4
    اهدای کتاب
    17
    میزان امتیاز
    9213
    قدرت امتیاز دهی
    67

    پیش فرض من یک زنم!!

    من یک زنم !
    نه جنس دوم ،
    نه یک موجود تابع ،
    نه یک ضعیفه،
    نه یک تابلوی نقاشی شده ،
    ... .........نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،
    نه یک کارگر بی مزد تمام وقت ....
    باور داشته باش
    من هم اگر بخواهم ،
    می توانم خیانت کنم ،
    بی تفاوت وبی احساس باشم ،
    بی ادب و شنیع باشم ،
    بی مبالات و کثیف باشم ....
    ...............
    اگر نبوده ام و نیستم ،
    نخواسته ام و نمی خواهم !!
    این روزها کسی

    به خودش زحمت نمی دهد

    یک نفر را کشف کند!

    زیبایی هایش را بیرون بکشد ...

    تلخی هایش را صبر کند

    آدم های امروز

    دوستی های کنسروی می خواهند :

    یک کنسرو

    که فقط درش را باز کنند

    بعد یک نفر

    شیرین و مهربان

    از تویش بپرد بیرون

    و هی لبخند بزند

    و بگوید

    حق با توست
    بالاخره روزی فرا خواهد رسید که تو مرا خواهی شناخت ....

    لینک مطالب دست نوشته خود را برای من ([برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]) پیام خصوصی کنید
    تا با نام خودتون در صفحه اصلی قرار گیرد.


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]ܓ♥[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]ܓ♥

  2. ترجمه تبلیغات
  3. #2
    کاربر آشنا
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    رشته تحصیلی
    .........
    محل سکونت
    ............
    ارسال ها
    149
    دریافت کتاب
    0
    اهدای کتاب
    0
    میزان امتیاز
    108
    قدرت امتیاز دهی
    5

    پیش فرض پاسخ : من یک زنم!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط sayide نمایش پست ها
    ضعیفه،
    مــــَـــــرد ضـــَـــعـیف بود کـــِــه زن شــــُـــد ضعیفـــــِـــه ...
    درد می کشم،. . . از این به ظاهر آدمها که نمی فهمند . . . و خود فکر می کنند خیلی می فهمند . . . و من آرام نگاه تلخی می کنم، . . . لبخند تلخی می زنم . . .
    و آرام درد می کشم، . . . سکوت می کنم....سکـــــــــــــــوت !!!
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  4. #3
    کارگروه تخصصی روابط عمومی و همیار کاربران
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    رشته تحصیلی
    مدیریت خانواده
    محل سکونت
    شهر باران
    ارسال ها
    11,577
    دریافت کتاب
    1
    اهدای کتاب
    0
    میزان امتیاز
    18441
    قدرت امتیاز دهی
    120

    پیش فرض من زنم،تو مرد بمان!


    من زنم
    بی هیچ الایشی .... بی هیچ ارایشی
    او خواست که من زن باشم ....
    که به دوش بکشم بار تورا که مردی (؟)
    وبه رویت نیاورم که از تو قویترم ..
    من زنم .....
    از چه ورطه هایی که نجاتت نداده م !
    من زنم ....
    یادگرفته ام که عاشقت بمانم ..
    و همیشه متهم به هرزگی شوم
    حال انکه تو بی انکه عاشقم باشی !
    تظاهر کردی که با من خواهی ماند
    من زنم ...
    کوه را حرکت میدهم
    بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان ارم
    وتو همواره ناراضی و پر سرو صدا سنگریزه هارا جا به جا میکنی !
    چرا که تو نیرومندتری (؟)
    من زنم ...
    وقت تولد نوزاد
    تلخی بیداری شبها بربالین فرزندمان ...
    سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من است ...
    لذتهای شبانه ...
    خوابهای شیرین و افتخار مردانگی برای توست !
    عادلانه است نه ؟
    من زنم ...
    اری من زنم ...
    او خواست که من زن باشم
    همچنان به تو اعتماد خواهم کرد
    عشق خواهم ورزید
    به مردانگیت خواهم بالید
    با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد
    پشتیبانت خواهم بود
    و تو مرد (؟) بمان

    این راز را که من مردترم به هیچ کس نخواهم گفت

    حسابگرانه تسبیح به دست می گیرم و از تو بی حساب روزی می خواهم!

    حسابگرانه ذکر می گویم و از تو بی حساب نعمت می خواهم؛

    حسابگرانه نماز می خوانم و روزه می گیرم و از تو بی حساب اجر می خواهم..!!

    حسابگرانه صدایت می کنم و از تو بی حساب توجه می خواهم؛

    حسابگرانه بندگی می کنم و تو را بی حساب خدا می خواهم..!!

    همه اش شد من!


    کاش می فهمیدم که همه اش باید تو باشد..!!


    +بنازم خدایی ات را که با این همه بی بندگی، خدایی ات حرف ندارد...!!

  5. #4
    مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    رشته تحصیلی
    مکانیک
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    ارسال ها
    3,812
    دریافت کتاب
    17
    اهدای کتاب
    4
    میزان امتیاز
    10123
    قدرت امتیاز دهی
    63

    پیش فرض پاسخ : من زنم،تو مرد بمان!

    زنان ما لایق بهترینهایی هستند که از انها دریغ شده است...

    سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛


    بي تو از چادر گلدار بدم مي آيد
    از نگاه در و ديوار بدم مي آيد
    آنقدر دير رسيدي به شب راه آهن
    كه ز دهقان فداكار بدم مي آيد
    پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت
    دارد از مردم بازار بدم مي آيد
    سيب از چشم درختان سپيدار فتاد
    از درختان سپيدار بدم مي آيد
    تو نباشي دگر از هر چه شبيه آب است
    به ابوالفضل علمدار بدم مي آيد



    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  6. #5
    مدیر شورای نظارت
    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    رشته تحصیلی
    every things
    محل سکونت
    Parallel Worlds - Earth
    ارسال ها
    8,046
    دریافت کتاب
    4
    اهدای کتاب
    17
    میزان امتیاز
    9213
    قدرت امتیاز دهی
    67

    پیش فرض پاسخ : من زنم،تو مرد بمان!

    نقل قول نوشته اصلی توسط راضیه نمایش پست ها
    یادگرفته ام که عاشقت بمانم ..
    و همیشه متهم به هرزگی شوم
    حال انکه تو بی انکه عاشقم باشی !
    تظاهر کردی که با من خواهی ماند
    تعداد زنانی که اینگونه بودند و دیدم
    و تعداد مردانی که....
    .
    .
    .
    از دستم در رفته
    بالاخره روزی فرا خواهد رسید که تو مرا خواهی شناخت ....

    لینک مطالب دست نوشته خود را برای من ([برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]) پیام خصوصی کنید
    تا با نام خودتون در صفحه اصلی قرار گیرد.


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]ܓ♥[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]ܓ♥

  7. #6
    مدیر سابق تالار مهندسی کامپیوتر
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    رشته تحصیلی
    کامپیوتر
    محل سکونت
    کرج
    ارسال ها
    1,365
    دریافت کتاب
    1
    اهدای کتاب
    0
    میزان امتیاز
    2814
    قدرت امتیاز دهی
    22

    پیش فرض پاسخ : من زنم،تو مرد بمان!

    من زن هستم.
    می‌گویند مرا آفریدند از استخوان دنده‌ی چپ مردی به نام آدم، و حوایم نامیدند؛ “یعنی زندگی” تا در كنار آدم “یعنی انسان” همراه و هم صدا باشم.
    می‌گویند: میوه‌ی سیب را من خوردم، شاید هم گندم را، و مرا به نزول انسان از بهشت محكوم می‌نمایند. بعد از خوردن گندم و یا شاید سیب چشمان‌شان باز گردید، مرا دیدند، مرا در برگ‌ها پیچیدند، مرا پیچیدند در برگ‌ها تا شاید راه نجاتی را از معصیتم پیدا كنند.
    نسل انسان زاده‌ی من است من “حوا” فریب خوردۀ شیطان.
    و می‌گویند كه درد و زجر انسان هم زاده‌ی من است، زاده‌ی حوا؛ كه آنان را از عرش عالی به دهر خاكی فرو افكند. شاید گناه من باشد، شاید هم از فرشته‌ای از نسل آتش كه صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت و فریبم داد، مثل همه كه فریبم می دهند. اقرار می كنم دلی پاك، معصومیتی از تبار فرشتگان و باوری ساده‌تر و صاف‌تر از آب‌های شفاف جوشنده‌ی یك چشمه دارم.
    ابراهیم زادۀ من بود، و اسماعیل پروردۀ من. گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان كه موسی را در دامنش پرورید. گاهی مریم عمران، مادر بكر پیامبری كه مسیح‌اش نامیدند و گاه خدیجه، در ركاب مردی كه محمد‌اش خواندند. فاطمه من بودم، زلیخای‌ عزیز مصر و دلباخته یوسف هم، من بودم زن لوط و [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] ابولهب و زن نوح ملكه سبا، و فاطمه زهرا هم.
    گاه بهشت را زیر پایم نهادند و گاه ناقص‌العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند. گاه سنگبارانم نمودند و گاه به نامم سوگند یاد كرده و در كنار تندیس مقدسم اشك ریختند. گاه زندانیم كردند و گاه با آزادی حضورم جنگیدند و گاه قربانی غرورم نمودند و گاه بازیچه خواهش‌هایم كردند. اما حقیقت بودنم را و نقش عمیق كنده‌كاری شده هستی‌ام را بر برگ برگ روزگارهرگز منكر نخواهند شد.
    من مادر نسل انسانم، من حوایم، زلیخایم، فاطمه‌ام، خدیجه‌ام… مریمم. من درست همانند رنگین‌كمان، رنگ‌هایی دارم روشن و تیره. و [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] مثل توست‌ ای آدم، اختلاطی از خوب و بد، و خلقتی از خلاقی كه مرا درست همزمان با تو آفرید.
    بیاموز كه من، نه از پهلوی چپ‌ات، بلكه استوار، رسا و هم طراز با تو زاده شدم.بیاموز كه من، مادر این دهرم و تو مثل دیگران، زاده منی…
    نردبان این جهـــــــان ، ما و منیست
    عاقـــــبت این نردبان ، افتادنیـــست
    لاجرم آنکس که بـــــــــالاتر نشست
    استخوانش سخت تر خواهد شکست


  8. #7
    کارگروه تخصصی روابط عمومی و همیار کاربران
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    رشته تحصیلی
    مدیریت خانواده
    محل سکونت
    شهر باران
    ارسال ها
    11,577
    دریافت کتاب
    1
    اهدای کتاب
    0
    میزان امتیاز
    18441
    قدرت امتیاز دهی
    120

    پیش فرض پاسخ : من زنم،تو مرد بمان!

    اگر به خانه ی من آمدی ...

    برایم مداد بیاور ...

    مداد سیاه...
    می خواهم روی چهره ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم ، یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !
    یک مداد پاک کن بده برای محو لبها ...
    نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند!
    یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم ...
    شخم بزنم وجودم را ...
    بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!
    یک تیغ بده
    موهایم را از ته بتراشم ...
    سرم هوایی بخورد...
    و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !
    نخ و سوزن هم بده
    برای زبانم می خواهم ...
    بدوزمش به سق...
    اینگونه فریادم بی صداتر است!
    قیچی یادت نرود ...
    می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم !
    پودر رختشویی هم لازم دارم ...
    برای شستشوی مغزی ...
    مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند ...
    تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت ...
    می دانی که ؟
    باید واقع بین بود !
    صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر ...
    می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه می زنندم بغضم را در گلو خفه کنم!
    یک کپی از هویتم را هم می خواهم ...
    برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد ، فحش و تحقیر تقدیمم می کنند !
    تو را به خدا اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند برایم بخر
    تا در غذا بریزم ...
    ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
    و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...
    برایم یک پلاکارد بخر ...
    به شکل گردنبند ...
    بیاویزم به گردنم ...
    و رویش با حروف درشت بنویسم:
    من یک انسانم ...
    من هنوز یک انسانم ...
    من هر روز یک انسانم ...
    حسابگرانه تسبیح به دست می گیرم و از تو بی حساب روزی می خواهم!

    حسابگرانه ذکر می گویم و از تو بی حساب نعمت می خواهم؛

    حسابگرانه نماز می خوانم و روزه می گیرم و از تو بی حساب اجر می خواهم..!!

    حسابگرانه صدایت می کنم و از تو بی حساب توجه می خواهم؛

    حسابگرانه بندگی می کنم و تو را بی حساب خدا می خواهم..!!

    همه اش شد من!


    کاش می فهمیدم که همه اش باید تو باشد..!!


    +بنازم خدایی ات را که با این همه بی بندگی، خدایی ات حرف ندارد...!!

  9. #8
    کارگروه تخصصی روابط عمومی و همیار کاربران
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    رشته تحصیلی
    مدیریت خانواده
    محل سکونت
    شهر باران
    ارسال ها
    11,577
    دریافت کتاب
    1
    اهدای کتاب
    0
    میزان امتیاز
    18441
    قدرت امتیاز دهی
    120

    پیش فرض پاسخ : من زنم،تو مرد بمان!

    زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ...
    مرد یعنی... باید ، زن یعنی شاید...
    مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...
    مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده...
    مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم
    ... مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت
    مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...
    مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای
    مرد یعنی یک جرعه هوس،زن یعنی جام لبریز نفس
    و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم "مرد"
    و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم "عشـق


    حسابگرانه تسبیح به دست می گیرم و از تو بی حساب روزی می خواهم!

    حسابگرانه ذکر می گویم و از تو بی حساب نعمت می خواهم؛

    حسابگرانه نماز می خوانم و روزه می گیرم و از تو بی حساب اجر می خواهم..!!

    حسابگرانه صدایت می کنم و از تو بی حساب توجه می خواهم؛

    حسابگرانه بندگی می کنم و تو را بی حساب خدا می خواهم..!!

    همه اش شد من!


    کاش می فهمیدم که همه اش باید تو باشد..!!


    +بنازم خدایی ات را که با این همه بی بندگی، خدایی ات حرف ندارد...!!

  10. #9
    کارگروه تخصصی روابط عمومی و همیار کاربران
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    رشته تحصیلی
    مدیریت خانواده
    محل سکونت
    شهر باران
    ارسال ها
    11,577
    دریافت کتاب
    1
    اهدای کتاب
    0
    میزان امتیاز
    18441
    قدرت امتیاز دهی
    120

    پیش فرض پاسخ : من زنم،تو مرد بمان!



    زنی را می شناسم من
    که می میرد ز یک تحقیر
    ولی آواز می خواند
    که این است بازی تقدیر

    زنی با فقر می سازد
    زنی با اشک می خوابد
    زنی با حسرت و حیرت
    گناهش را نمی داند
    زنی واریس پایش را
    زنی درد نهانش را
    ز مردم می کند مخفی
    که یک باره نگویندش
    چه بد بختی چه بد بختی!
    حسابگرانه تسبیح به دست می گیرم و از تو بی حساب روزی می خواهم!

    حسابگرانه ذکر می گویم و از تو بی حساب نعمت می خواهم؛

    حسابگرانه نماز می خوانم و روزه می گیرم و از تو بی حساب اجر می خواهم..!!

    حسابگرانه صدایت می کنم و از تو بی حساب توجه می خواهم؛

    حسابگرانه بندگی می کنم و تو را بی حساب خدا می خواهم..!!

    همه اش شد من!


    کاش می فهمیدم که همه اش باید تو باشد..!!


    +بنازم خدایی ات را که با این همه بی بندگی، خدایی ات حرف ندارد...!!

  11. #10
    کارگروه تخصصی روابط عمومی و همیار کاربران
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    رشته تحصیلی
    مدیریت خانواده
    محل سکونت
    شهر باران
    ارسال ها
    11,577
    دریافت کتاب
    1
    اهدای کتاب
    0
    میزان امتیاز
    18441
    قدرت امتیاز دهی
    120

    پیش فرض پاسخ : من زنم،تو مرد بمان!

    از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت.
    فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟
    خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
    او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
    باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
    باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
    باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
    بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
    و شش جفت دست داشته باشد.
    فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
    گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
    خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
    -این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.
    خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
    یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید
    از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
    یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
    و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
    بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
    فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
    این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
    خداوند فرمود : نمی شود !!
    چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
    از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
    یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
    فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
    اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
    بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام.
    تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
    فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟
    خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .

    آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
    ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
    خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.
    فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
    خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
    فرشته متاثر شد.
    شما نابغه‌اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا” حیرت انگیزند.
    زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
    همواره بچه ها را به دندان می کشند.
    سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
    بار زندگی را به دوش می کشند،
    ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
    وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
    وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.

    وقتی خوشحالند گریه می کنند.
    و وقتی عصبانی اند می خندند.
    برای آنچه باور دارند می جنگند.
    در مقابل بی عدالتی می ایستند.
    وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
    بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
    برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
    بدون قید و شرط دوست می دارند.
    وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند
    و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
    در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
    در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
    با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
    آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
    قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
    زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن
    و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
    کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
    آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
    زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
    خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
    فرشته پرسید : چه عیبی ؟
    خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند . . .
    حسابگرانه تسبیح به دست می گیرم و از تو بی حساب روزی می خواهم!

    حسابگرانه ذکر می گویم و از تو بی حساب نعمت می خواهم؛

    حسابگرانه نماز می خوانم و روزه می گیرم و از تو بی حساب اجر می خواهم..!!

    حسابگرانه صدایت می کنم و از تو بی حساب توجه می خواهم؛

    حسابگرانه بندگی می کنم و تو را بی حساب خدا می خواهم..!!

    همه اش شد من!


    کاش می فهمیدم که همه اش باید تو باشد..!!


    +بنازم خدایی ات را که با این همه بی بندگی، خدایی ات حرف ندارد...!!

صفحه 1 از 38 12311 ... آخرینآخرین

برچسب برای این موضوع

این مطلب را به اشتراک بگذارید

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تماس با مدیریت سایت پژوهشگران جوان ایران
جهت ارتباط با مديریت سایت مي توانيد از اطلاعات زير استفاده نماييد .
Email : Admin@pjiran.ir
Email : Ads@pjiran.ir
طراحي شده توسط : پژوهشگران
لينک هاي مرتبط با سایت پژوهشگران جوان

Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.1