بعضی ها می پندارند که


دین با هر آنچه زیبا و عاشقانه و وجدآور است، مخالف است.

آنها گمان می کنند که

دین فقط و فقط با غم و غصه و مویه آشناست.

آنها زبان عارفان را درنمی یابند.

زبان عارفان سرشار است از

زیبایی و عشق و کرشمه.

بعضی ها گلی زیبا را که می بینند،

فورا رو برمی گردانند.

آنها نغمه ای زیبا را نیز که می شنوند،

از احساس گناه به خود می لرزند.

گور برای آنها جایی ست که در آن،

از شر گناه خلاصی می یابند و راحت می شوند.

آنها تعجب می کنند که چرا خداوند آنها را

در گور نیافریده،

بلکه به دنیایی آورده که

به شائبه ی چنین گناهانی آلوده است!

آنها در فهم معنای گناه دچار گناه شده اند.

آنها گناه را بد تعبیر کرده اند.

گناه هر آن چیزی ست که بر دل ما قفل می زند.

تا نفهمیم و احساس نکنیم و عشق نورزیم.

گناه، چیزی ست که جلوی دیدگان ما پرده می کشد تا نبینیم.

گناه، چیزی ست که در گوشهای ما پنبه ی لجاجت فرو می کند

تا نشنویم.

گناه، چیزی است که از دل، گل می سازد.

زیرا چشم و گوش و دل ما،

تمامی توشه ی ما برای رسیدن به خداست.

عشق، تنها کلمه ای است که

نفس گرم خدا بر آن دمیده است.

عشق، تنها ساحتی ست که در آن

انسان با ذات هستی دیدار می کند...