بودن ،ضیافتی پرشکوه است ؛

خاکی ست حاصلخیز تا تو دانه ی وجودت را به درخت تناور عشق و نیایش تبدیل کنی و سرانجام باکانون آفریننده ی هستی یگانه شوی .


یک نوع دانایی وجود دارد که از خلال منطق به دست می آید .این یک نوع دانایی را سواد هم میتوان خواند ؛

دانشی که تورا دگرگون نمیکند ،

زیرا در سر میماند و به قلب تو راهی نمیابد .اگر دل تو نلرزد و دگرگون نشود ، تو همان خواهی بود که هستی ؛

در جمع کتابها خواهی کوشید ،اما حجابی را پس نخواهد زد . چنین دانشی باری بر دوش است .

چنین دانشی تو را دانمشند میسازد اما چیزی از حماقت تو نخواهد کاست .

چنین دانشی ، بصیرت نمی بخشد ، پرتو نمی افکند جهش نمی آورد و تولدی دیگر نیست .

فقط تلمبار کردن حافظه است و حافظه هم ظرفیتی پایان ناپذیر دارد .